از خیلی سال قبل، پیش میومد که میدیدم قسمت هایی از بدنم کبوده. اولش تعجب میکردم.بعد کلی میرفتم تو فکر که با چی برخورد کردم.کم کم به این نتیجه میرسیدم که تو مدرسه اینجور شدم.کلاسمون کوچیک بود و سه ردیف نیمکت داشت.منم همیشه میز آخر یا یکی به آخر مینشستم.وقتی از در کلاس تا اون آخر میخواستم برم چندین بار پک و پهلوم میگرفت به لبه ی نیمکت ها و آخم بلند میشد و بعدشم زود یادم میرفت تا یکی دوروز بعدش که اتفاقی چشمم بیفته به آثار و کبودی ها.البته فقط هم منوط به منبع
درباره این سایت