حالم خوب نیست باز.

خوب نیست.یا چون فرصت داره تموم میشه باز، یا چون باهاش صحبت نکردم این هفته،یا چون به بقیه حسودیم میشه که میان و وقتشو میگیرن، یا چون زندگیم یه سطل گههیا چون همه اینا همه باهم هست!

امروز کلاس که خلوت تر شد و داشت راجع به نقاشیم صحبت میکرد پای تخته نوشتم :هرگز کسی اینگونه

و بعد رفتم به حرفهاش گوش سپردم.تموم که شد گفت اینی پا تخته رو نوشتی کامل میکنی؟

کاملش کردم.نوشتم :هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتن خود برنخاست که من به زندگی نشستم

یکم نگاه کرد.گفت سر قولت هستی هنوز؟ نگاهش کردم گفت بعید میدونم مونده باشی

گفتم حالا راجع بهش بعدا صحبت میکنم.ولی خب بعدا هم نشد

بخدا هفته ی پیش که پیش اومد ندیدمش دیگه.شنبه که تکالیف رو بردم براش میخواستم بگم بدقولی کردم.میخواستم بگم البته الان چون دارم بهت میگم دیگه بدقولی حساب نمیشه چون بالاخره اومدم و بهت گفتم.ولی نشد موقعیت مناسب نبود.فاطمه ام گفت حتی که زمان خوبی نیست

دلم میخواد بهش بگم قولی که ازم گرفتی اصلا مناسب نیست.چون این مسئله برای من در طول هفته پیش میاد.اما تو کجایی؟ نیستی . فرصت نداری . در دسترس نیستی . شرایط خوب نیست. اگه همه ی اینام باشه من باید کلی با خودم کلنجار برم که بیام نیام.ریسکشو به جون بخرم یا نه.

الان که دو هفته ست و دارم وقت میذارم و میام هنوز نشده به جز دو دفعه مث آدم صحبت کرد.چه برسه به اینکه فردا روز آخره .!این شمارش روزها خیلی جون ازم گرفته این یه ماه.

تمام مدت تو سرویس نشسته بودم های های گریه کردمسر کلاس ممدرضا اشک تو چشام جمع میشد هی. تو خونه سر نماز هی تیکه تیکه گریه کردم.نماز ظهر و عصرمو قضا کردم.تحریک پذیرم.بی حوصله م. حوصله ی دوستامم ندارم.کارای ساده شون عصبیم میکنه.به خاطر هرکدوم از اون دلایل بالا که هست حالم خوب نیست.حتی دلم خواست که فردا رو نرم.کاش میتونستم.کاش طاقت میاوردم که نرم.کاش انقدر حسود نبودم.کاش انقدر تنها نبودم که با ندیدن اون خیلی چیزا برام تموم نشه.

خلاصه که داغونم

تا سحر چه زاید باز

×××

این شعر رو من هف هشت سال پیش از داخل نوشته های یه آقایی پیدا کردم ،دانلود کردم و شنیدم.همون اول با صدای خود شاملو.اونقدر شناخته شده و معروف هست که نخوام ازش تعریف و تمجید کنم.فقط توصیه میکنم اگه احیانآ تا بحال نخوندین یا نشنیدین دکلمه ش با صدای خود احمد رو گوش بدید که فوق العاده ست

×آیدا در آینه×

 

لبانت به ظرافتِ شعر

ترینِ بوسه ها را

به شرمی چنان مبدل میکند

که جاندار غارنشین از آن سود می جوید 

تا به صورت انسان درآید

و گونه هایت

با دوشیارِ مورّب،

که غرورِ تورا هدایت میکنند و

سرنوشتِ مرا

که شب را تحمل کرده ام

بی آنکه به انتظار صبح مسلح بوده باشم

و بکارتی سربلند را از روسپی خانه های داد و ستد

سر به مُهر باز آورده ام

هرگز کسی اینگونه فجیع به کُشتن خود برنخاست

که من به زندگی نشستم

و چشمانت راز آتش است

و عشقت پیروزیِ آدمیست

هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد

و آغوشت اندک جایی برای زیستن

اندک جایی برای مردن .

و گریز از شهر

که با هزار انگشت، به وقاحت

پاکی آسمان را متهم میکند

کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود

و انسان با نخستین درد.

در من زندانی ستمگری بود

که به آوازِ زنجیرش خو نمی کرد

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

طوفان ها در رقص عظیم تو به شکوهمندی نی لبکی می نوازند

و ترانه ی رگ هایت

آفتابِ همیشه را طالع میکند

بگذار چنان از خواب برآیم

که کوچه های شهر حضور مرا دریابند

دستانت

آشتی ست و دوستانی که یاری میدهند

تا دشمنی از یاد برده شود

پیشانی ات آیینه ای بلند است

تابناک و بلند

که خواهران هفت گانه در آن می نگرند تا به زیبایی خویش دست یابند

دو پرنده ی بی طاقت در سینه ات

اواز میخوانند

تابستان

از کدامین راه فرا خواهد رسید

تا عطش آب ها را گواراتر کند

تا در آیینه پدیدار آیی

عمری دراز در آن نگریستم

من برکه ها و دریاها را گریستم

ای پری وارِ در قالبِ آدمی

که پیکرت جز در خلواره ی ناراستی نمی سوزد

حضورت بهشتی ست

که گریز از جهنم را توجیه میکند

دریایی که مرا در خود غرق میکند

تا از همه گناهان و دروغ شسته شوم

و سپیده دم

با دست های تو بیدار .

 

صحبت ,نخستین ,هفته ,اینگونه ,تموم ,فجیع ,اینگونه فجیع ,جایی برای ,گریه کردم ,نوشتم هرگز منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

نقشه کشی فنی دهم درجه دانلود آهنگ جدید | بیا تو موزیک | MyBiaToMusic | Bia2Music شرکت معماری اُرچین d استعلام بدهی خودرو mamateb1 اخبار دنیای وب